مردم طوری رفتار می کنن که انگار اولین باره که داره اتفاق می افته.
بوی خاصی داره.حالم و بد میکنه.از اون نوع تهوع هایی یه که یه دفعه دچارش میشم.شاید به این خاطر که خیلی آشناست.اولین نیست.تازه نیست و بوی نا گرفته.شده جزو روزمرگی هام.البته بهش نمیگن روزمره گی،میگن سال مره گی...
ماهی قرمزه هی توی تنگش وول می خوره.وقتی تو نشستی و منتظری که سالت تحویل بشه،متحول بشه(که بعید میدونم بشه!)و تو زیر لب می خونی:حول حالنا الی احسن الحال ماهی قرمزه هم به احسن الحال خودش تو اون تنگ یه وجبی فکر می کنه و واسه عاقبت به خیریش(2 روز بیشتر زنده موندن)دست به دعا برمی داره.
من هم سفره ی هفت سینم و چیدم و نشستم پاش تا شاید متحول بشه.روز...ماه...سال...شایدم من.......
ستاره هامو آوردم پایین و به صف کردم...
سکوتم به راهه...
سردرد امونم و بریده...
سیگارم به ته رسیده...(هزارمین سیگارم را روشن می کنم،پس چرا سکته نمی کنم!نمی دانم.)
سارتر بهم پوزخند میزنه...
سیانور:انتهای راهه...
ساز:دو بیتی با من امشب ساز با تو... نوازش با من امشب ناز با تو... قرارم رقص با مرگ است امشب... بیا و یک دهن آواز با تو................................................
احسن الحال من چیه؟کجاست؟کیه؟...................................................
نمیدونم کی گفته.کسی که هنوز کلمه هاشو گم نکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کلمه های منو کسی ندیده.؟![]()
آنهایی که می دانند،نادرند.آنهایی که نمی دانند،وافرند.آنهایی که نمی خوابند،نادرند.آنهایی که می خوابند وافرندآنهایی که می دانند بودن یا نبودن یعنی چه،نادرند.آنهایی که نمی دانند بودن یا نبودن یعنی چه،وافرند.آنهایی که می دانند پول به چه کاری می آید،نادرند.آنهایی که نمی دانند پول به چه کار می آید،وافرند.آنهایی که می دانند تنهایی چیست،نادرند.آنهایی که نمی دانند تنهایی چیست،وافرند.آنهایی که میدانند زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد،نادرند.آنهایی که نمی دانند زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد،وافرند.آنهایی که می دانند مورچه در کهکشان راه شیری یعنی چه،نادرند.آنهایی که نمی دانند مورچه در کهکشان راه شیری یعنی چه،وافرند.آنهایی که میدانند و می خندند،نادرند.آنهایی که نمی دانند و می خندند،وافرند.آنهایی که فرق ژیان با بی.ام.و را نمی دانند،نادرند،وافرند،نادرند،وافرند،نادرند،وافرند....
اینو کسی نوشته که کلمه هاشو هنوز از دست نداده.......
در صورت یافتن کلمات گم شده نادریت و وافریت وافر است(یعنی ادامه دارد................
رنجیده ام از جهان
که چرا هست
و چرا از هستیش چیزی نمی دانم
و چرا در بی قراری خود مرا به همراه برده است!!!!!!!!
حالا امکان هیچ کاری برایم نمانده
حتی امکان دوست داشتن
و دوست داشته شدن
این روزها فقط امکان
مردن روز به روز برایم
بیشتر می شود!!!!!!!!!!!!
همیشه همان روز است
و همان ساعت
و دل من همان را می خواهد که آن را هرگز
ندانسته است!
اندیشه،تنها تو را داشتم که پایان تکرارم را به تکرار تو بگذرانم.
حال اندیشه ی تردیدی بیرحمانه که بودنت را به زوال می کشد و نبودنت را به تصویر،تنها مرا می خشکاند و می خشکاند و نابود میکند.پس تو را می آفرینم با احساسم و آبیاریت می کنم با عقلم و حرست میکنم با منطقم.
اینک این منم که خدا می شوم برابرت و بودنت را فریاد می زنم و چشمانم را می بندم تا تردید نبودنت را پشت پلک هایم پنهان کنم تا مبادا اشکی شود و پیدا
باشد که باشی و وجودت حتی توهم تکیه گاهی باشد برای وجودم.ای پروردگار من...
باشد که باشی.................
و لذتم تنها این که...
آری کارم سخت است و دردم سخت
و از هر چه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما این بس که میفهمم
خوب است احمق نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!