بلاگم را آپ ميکنم...به سادگي...همان طور که سايه گفت...بي هيچ جمله اي که قبلش يک عالمه فکر کرده باشم...بي هيچ اتفاقي که بخواهم درباره اش بنويسم...اما نه اين که اتفاق ها در اين چند وقت نيفتادند...افتادند...خوب هم افتادند گاهي...و گاهي آنقدر يکهو که مرا تا ته در خودشان فرو بردند...
حالا من مانده ام و فضاها و حس هاي جديدي که درگير کرده اند مرا در خودشان...گاهي خوب...گاهي بد....اما تو هيچ نگران نباش عزيزم...من غرق بشو نيستم...در هيچ لحظه اي...در هيچ فضايي...و خودم را بالا ميکشم...و نميمانم هيچ جايي که طعم عادت به خود بگيرد...عادت بشود...عادت بشوم...و عادت کنيم حتي...
نه...نگران نباش...ميگذاريم که اتفاق ها بيفتند...و جريان داشته باشد زندگي ...و ما هم در زندگي جريان..............................................................................