تبليغاتX
چیزی شبیه زندگی
حالا نردبان از کجا بیاورم بیندازم لای این حرفها که بالا بروی و سقفش را بزنی!

۲۹اردیبهشت ۸۷ هم که داشتم از اتفاق های هنوز نیفتاده اینجا مینوشتم فکر کردم که کی ممکن است یادش بماند که من ۲۵ شهریور ۸۸ دلم از آن خودکار های رنگی میخواهد؟...توی دلم گفتم کاش یکی یادش بماند... امروز گذشته است از ۲۵ شهریور و من الان روی میزم یک جعبه ی بیست تایی از آن خودکار های رنگی دارم و فکر میکنم که چه حس ملسی ست که کسی خواسته های کوچک تو را به یاد داشته باشد
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:20  توسط آلبا